تبليغاتX
think_different

think_different

شاید بشه متفاوت بود

این کاریکاتوری بود که قولشو دادم


سلام

آقای بهرام عظیمی محبوبترین کاریکاتوریست من

يك دوست خوب ميان تو وبلاگم نظر ميدن البته چه خوبه كه به موقع ميان و منم خيلي حرفاشونو قبول دارم چون معلومه واقعا كاريكاتوريست بسیار خوبيه و يك عكس قبلا كشيده بودم اومدن منو مطلع كردند كه توهين شده منم اونو اصلا به کل برداشتم چون عذاب وجدان شدید گرفتم كاش ديگه توهين نشه به كسي آخه خیلی آقاي بهرام عظيمي رو دوست داشتم کشیدمشون و قصد توهين به ايشون را نداشتم همين!

قول میدم یکی دیگه بکشم اما اینبار بهتر از اون قبلی چون خودمم خیلی احساس رضایت از کاریکاتور قبلم نکردم واسه همینه که پاکش کردم

بعدشم اگه شما کاریکاتوریست نبودید و منم نمیشناختمتون عمرا اگه پاکش میکردم الانم عصبانیم

 گفته بودن ديگه كاريكاتور چهره نكشم من نميتونم بهشون اين قول را بدم چون آدم بايد از يه جا شروع كنه وقتي يك بار پاي آدم به سنگ خورد دفعه بعد حواسشو بيشتر جمع ميكنه

متاسفم كه اين كار را نميتونم بكنم

ولي با همه اين حرفها از تو دوست خوبم ممنونم واقعا كه خيلي گلي از همينجا برات يه گل ميفرستم كه به موقع منو در جريان اشتباهاتم ميگذاري

اما كاش دعوام نميكرديد

شما هم به بزرگواری خودتون رحم کنید دیگه !!

 

اتفاقاتي  در زندگي آدما رخ ميده كه باعث ميشه بعضي خاطرات گذشته تازه شود

يك خاطره در دانشگاه:

دوستم: مهديه استاد وبكش.. بكش جون من

من: بلد نيستم بخدا

دوستم: بكش يه چيزي داره كيك ميخوره !  در حال خوردن باشه... (خنده)

..

من: نميتونم دختر

دوستم: اگه من كاريكاتوريست بودم كل بچه ها را ميكشيدم.

من: من كارم يه چيز ديگست كاريكاتور چهره بلد نيستم

اسرار اسرار

ومن هم اغفال اغفال...

من: باشه ولي استاد نبينه

دوستم : نه بابا

شروع به كشيدن كردم

..

من: تموم شد بيا!!

..

دوستم: (يهو شليك خنده)‌ اين استاده ؟ خيلي باحال شد...(مرده بود از خنده)

..

استاد روحاني با عصبانيت: رو اون كاغذ چيه كه ميخنديد؟!

يكي از دوستان: هيچي استاد

من: بذارش تو كيفت ديوونه زايع شديم زود باش...

دوستم: حالا ديگه ديره...

استاد روحاني: بدش ببينم

..

..

گرفتش !!

..

..

استاد روحاني: اين منم؟!!!!!!!!!!!!!

...

همه بچها روشونو به طرف ما برگردوندند

ما هم صدا با هم : نه استاد

استاد روحاني : چرا ديگه منم اونهاش اينم پيرهن خودمه و ريشمم همينجوريه

..

سكوت

استاد رو به من كرد و تو چشمام خيره شد و با عصبانيتي كه انگار ميخواد منو بكشه گفت:

تو منو كشيدي نه؟!

من: با تمام ترس و لرزم سرمو بالا آوردم گفتم : نه استاد من نبودم

استاد رو كرد به دوستم گفت: پس تو بودي ميدوني اين كارت چه مجازاتي داره؟!

دوستم: استاد استاد و استاد زد زير گريه كه بخدا من نكشيدمش

من : حالم از خودم بهم خورد كه چرا اصلا اين كارو كردم

استاد برگه رو برداشت و گذاشت تو كيفش

..

بعد از كلاس

من: ببخشيد استاد ممكنه چند كلمه با شما صحبت كنم؟

استاد : الان كار دارم

من: استاد زياد وقتتون رو نميگيرم

استاد: در مورد كاريكاتورست؟

من : آره متاسفانه

بازم من: استاد من حاظرم كه شما منو هر طور خودتون ميدونيد حراستيم كنيد!!

 (حراست دانشگاه مثل دادگاه ميمونه به كوچكترين اشتباهي پرونده تحصيلي رو ميكشند بيرونو ... خدا رو شكر تا وقتي تو دانشگاه بودم پام به اونجاها كشيده نشد)

همون لحظه كه سرم از خجالت پايين بود و فقط فكر آبروم بودم كه تو دانشگاه به قول دوستام تابلو ميشدم ، اين فكر بود كه سنگين شد و سرم رو به سمت زمين كشوند!

..

استاد: ببينمت؟

من سرمو بالا نميگرفتم فقط  گفتم : استاد ميشه منو ببخشيد درسته اشتباه كردم ولي قصد توهين نداشتم!

استاد: ببين چي ميگم گوش ميكني؟!

من : بله استاد بفرما

..

استاد: اين برگه ميره تو آلبوم شخصي من آلبومي كه دوستام برام اينجور چيزا كشيدن ميفهمي

بازم استاد: كو امضا و تاريخت ؟! يك كاريكاتوريست بدون امضا؟؟؟؟!!!

من در حين ناباوري سرمو يه كوچولو آوردم بالا و زير چشمي به استاد نگاه كردم ببينم دروغ نميگه !! ديدم نه بابا خيلي جديه قيافشون !!! (ديدم رو نرمال كردم يعني از رو زمين آوردم بالا )

..

من : استاد ميشه اينو بديد به من قول ميدم يكي بهتر براتون بكشم

استاد: نه اين پيش خودم ميمونه ..

من برگه را از دست استاد گرفتم گفتم : ببخشيد استاد شما خيلي خوبيد اين خيلي بد شده قول ميدم يكي بهتر براتون بكشم آخه من كار چهره اصلا نكشيده بودم ولي به خاطر شما ياد ميگيرم (تازه كارم استاد) باز هم ببخشيد منو !! ممنون خدانگهدار!!

و بدون اينكه استاد جواب خداحافظي منو بده سرمو انداختم پايين وتند داشتم ميرفتم!!

استاد: دفعه بعد اگه با طرحت نياي بخدا ميندازمت از كلاس بيرون امضا و تاريخ يادت نره!

من تو راه: چشم استاد تا بعد ...

...

....

چند روز بعد سر كلاس استاد روحاني

همهمه بچه ها قبل از آمدن استاد استرس منو صد برابر كرده بود

استاد اومد

همه پاشديم

استاد: بشينيد

همه نشستيم ولي سكوت

..

..

چشمم را از لابلاي سرهاي بچه ها به استاد دوختم ديدم اونم داره دنبال حضور من ميگرده

خيالش راحت شد اومدم

اما چيزي نگفت

..

..

بعد من: اجازه استاد ميشه بيام اونجا؟!

استاد: آره

..

..

من: بفرما استاد راستي راستي يه چيزي يادم رفت پشتش بنويسم

از يكي از بچه ها خودكار گرفتم و اين جمله را پشت برگه نوشتم با رنگ سبز فكر ميكنم بود:

از طرف شاگرد زشت شما مهديه شفيعي( اينو واسه دلخوشي استاد نوشتم)

..

استاد لبخندي زد و رو كرد به بچه ها و گفت: بچها اين كاريكاتور منه ميبينيد؟!

بچها همه سرو صداهاشون بلند شد نميتونستم بفهمم چي ميگن همهمه شده بود

..

فقط همه نگاه دوستانه اي به من ميكردند و لبخند ميزدند

من: ميشه استاد برم بشينم؟!

استاد: آره برو ممنون خانم شفيعي آفرين بر شما

..

اون لحظه خيلي احساس رضايت از خودم كردم و با خودم گفتم: گل كاشتي دختر

...

...

روز بعد تو يك كلاس ديگه

قبل از آمدن استاد

..

يكي از بچه ها: مهديه شفيعي كيه؟!

من دستم را بردم بالا و گفتم: با من كاري داشتيد؟

همون: اي ول دختر چه جرعتي كردي استاد روحاني رو كشيدي

من: شما از كجا ديديد؟!!

همون: بابا استاد سر كلاس نشون هممون داد و گفت اينو يكي از دوستاتون كشيده ..

من: ناراحت نبود؟!

همون: نه بابا تازه كلي هم خوشحال شده بود كه...

من: آخه...

همون: خلاصه گل كاشتي دختر كسي نميتونست بهش بگه بالا چشت ابروست ولي تو بابا دس خوش...

من: من كاري نكردم ...

همون: هر وقت خواستي ميتوني بياي سر كلاس ما منم بهت سر ميزنم البته اگه قابل بدونيد و افتخار بديد!!

من: نه بابا اين چه حرفيه منو خجالت نديد... چشم ميام بهتون سر ميزنم

همون: ببين اين شمارمه تك بزن شمارتو داشته باشم ميخوام با هم دوستاي خوبي بشيم!

من: اينو بگم ها من اهل مسخره بازي و اينجور حرفا نيستم يه دفعه فكر بد نكني!

...

همون: ميدونم بلا

من : كاري نداري ديگه؟

همون: خلاصه خوشحال شدم از آشناييت

من: منم همينطور خدانگهدار

..

..

ديگه اون رو نديدم و استاد روحاني هم ترم بعد از دانشگاهمون رفت منم امتحانات پايان ترم رو دادم وسلام نامه تمام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:16  توسط مهدیه شفیعی  | 

کاری که تو سایت بود اما نبود

اینم لینکش

www.cartooncenter.net/first_tour2009.htm

http://cartooncenter.net/first_tour_black_cat_2009.htm

شایسته تقدیر شد اما انگار نشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:59  توسط مهدیه شفیعی  | 

برگذیده جشنواره بین المللی خودرو

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:6  توسط مهدیه شفیعی  | 

 

سلام عیدتون مبارک

سال ۱۳۸۸ با یک چهره جدید از کارتونیستی ایرانی!!

خودتون بی زحمت حدس بزنید

آفرين درست حدس زديد آقاي محمد امين آقايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:58  توسط مهدیه شفیعی  | 

یکی از نمونه کارهای ارسالی من به جشنواره

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:55  توسط مهدیه شفیعی  | 

 بالاخره بعد از مشکلات و دغدغه های  بسیار زیاد بالاخره توانستم با اقای رحیم بقال اصغری مصاحبه کنم

از زبان خودشان میشنویم :

"سلام اقای بقال اصغری ممکنه خودتونو به طور مختصر معرفی بفرمایید؟

سلام

رحیم بقال اصغری متولد 1353 تبریز ٬ کارشناس علوم تربیتی و کاریکاتور

فعالیتهای خود را از موسسه هنری تبریز و انجمن کارتونیستهای تبریز و موزه هنری کاریکاتور شروع کردم و در شبکه جهانی سهند برنامه مهارت آموزی  ٬ مجری گری کردم و غیر از اینها چند سایت و وبلاگ راه اندازی کردم و داور چندین مسابقه بین المللی و سخرانی و ....

چطور به سمت هنر کاریکاتور رفتید؟

از بچگی علاقه مند و چندین کتاب دیده بودم و از 16 سالگی در مجله جوالدوز (یک مجله طنز بود) کار کردم  و از سال 1369 در همان سن استخدام شدم و شروع به فعالیت در آن مجله کردم.

 

اولین کاریکاتوری که کشیدید چی بود؟

اولین یادم نمیاد ولی در دوران مدرسه فکر میکنم کاری بود که آرمان غربی دهن باز کرده بود و داشت آرمان شرقی را میخورد احتمال میدهم که این اولین کارم بود .

 

از اولین طرح در اولین شروع موفقیت آمیز و فراگیر کاریکاتور بگویید؟

موقعی که کارم چاپ شد از خوشحالی دیوونه شدم  ٬ 16 سال داشتم که در به در هر خونه رو میزدم که کارم چاپ شده خیلی خوشحال بودم  ٬ فکر میکنم شروع خوب و بد در انگیزه خیلی موثر باشه  ٬ اگر تشویق کنیم و تشویق شویم  بهتر به نتیجه مطلوب خواهیم رسید.

نام اولین استاد راهنمای خود را در زمینه کاریکاتور بفرمایید؟

کتابها استاد خاصی نداشتم

اولین مشوقتان؟

زیاد بودند: از آقای معین پور ( در گذشته مدیر حوزه ارشاد ) ٬ زهره وفایی (مدیر مجله جوالدوز ) و مرتضی شریفی (مسئول حوزه هنری بودند )

نخستین جشنواره ای که برنده شدید؟

اولین : جشنواره بین المللی تهران سال 70 (موضوع : توطئه شیطانی) که رتبه پنجم را گرفتم.

و آخرین؟

آخرین..: جشنواره ایتالیا ( موضوع : امورستیکا) رتبه اول شدم .

به نظر شما آیا رابطه ای وجود دارد که هنر زنان کاریکاتوریست را از هنر مردان کارتونیست تفکیک یا جدا سازد؟

نه ...خانم ها در شهر خودمون 80 درصد کارتونیستها میباشند..

انها استعداد فوق العاده ای دارند و میتوانند موضوع را به راحتی پیدا کنند و آن را به بهترین شکل اغراق کنند ولی آقایون کمتر میتوانند این کار را انجام دهد ...

چرا کاریکاتور را بیشتر هنری مردانه میدانند تا زنانه؟

نمیدونم...

در تبریز خانمهای زیادی در این زمینه فعالیت دارند و اخیرا نمایشگاه خارجی در موزه کاریکاتور ترکیه بر پا کردند.

نخستین زن کاریکاتوریست ایرانی چه کسی بود؟

معمولا خانم پروین کرمانی به عنوان اولین شناخته شده که از مجله توفیق شروع کرد و تا گل آقا ادامه داد.

اسم چند نفر از خانمهای کاریکاتوریست؟

خانم مرجان ملک محمودی ٬خانم پروین کرمانی ٬خانم آزاده شفیعی( اصفهان ) و ...

آیا در ایران خانمهای کاریکاتوریست هم داور جشنواره های بین المللی میشوند؟

متاسفانه خیر ٬ شاید شده باشند ولی خیلی محدود میشوند ولی اخیرا در تهران خانم فیروزه مظفری بودند ..

شما به عنوان استاد کاریکاتور ( جدا از کشیدن کاریکاتورهای فاخر زیادی در زمینه مطبوعات و ...) چه کار پایه ای و زیربنایی در کاریکاتور ایران انجام دادید؟

انجمن کاریکاتوریستهای تبریز که رسمیترینشان بود و موزه کاریکاتور که اولین موزه در آاسیا بود را در تبریز احداث کردیم و به صورت مدون جزوه های آموزشی دادم و موسسه آرسوی که 700 نفر هنر جو کاریکاتور دارد که به صورت علمی فعالیت داریم. 

نظر یا پیشنهاد شما به خانمهای کاریکاتوریست؟

خودشونو جدی بگیرند و قابلیتهاشونو کشف کنند ... در وجود همه خانمهای کاریکاتوریست این استعداد و پشتکار وجود داره فقط باید زیاد تلاش کنند.

و کلام آخر از زبان خودتان؟

تشکر از شما."


مصاحبه گر: مهدیه شفیعی، مصاحبه شونده: رحیم بقال اصغری، موضوع : کاریکاتور، زمان:25/8/87.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 18:38  توسط مهدیه شفیعی  |